لست اصلی 5000 ناپدید شده

لست تایپ شده فارسی

لست تایپ شده انگلیسی

هموطنان گرامی

در این بخش کوشش مینما ئیم معلومات بدست آمده را با شما در میان بگذاریم. معلومات ارائه شده ممکن است کوتاه یا ناکافی باشد. ناکافی بودن معلومات موجود در باره هر هموطن ناپدید شده را بعنوان یک کمبود جدی میدانیم و از همین رو تقاضای ما از شما اینست که معلومات موجوده را با معلومات دست داشته خود تکمیل نموده به غنامندی آن بیفزائید .

سه تجربه آموزنده

تجارب کشور های دیگر ...

 

ناپدید شده گان و شهدای افغانستان

جنرال محمد یونس خان

 دلیر مرد دوران و یکی ازمدافعان استقلال و تمامیت ارضی کشور

  محمد یونس خان درسال 1307 شمسی در قریه پس حصار مرکز ولایت غزنی چشم به جهان گشود . تحصیلات متوسطه و عالی را در حربی شونحٌی و حربی پوهنتون کابل به پایان رسانید . جهت تحصیلات عالی مسلکی عازم هند گردیده و بعدأ غرض اکمال تحصیلات عالی مسلکی وارکانحرب دوبار عازم ترکیه شد.
محمد یونس خان با موفقیت چشمگیری به وطن بازگشت و به حیث رئیس ارکان فرقه 15 در قول اردوی قندهار ایفای وظیفه نمود. موصوف به همانجا به رتبه برید جنرالی نایل آمد و به حیث قومندان فرقه هفت ریشخورکابل و بعداَ در اواخر رژیم شاهی به حیث قومندان فرقه اا ننگرهار سمت مشرقی تعین شد.
تبدیل رژیم شاهی به جمهوری و تیرگی مناسبات با پاکستان وضع بحرانی درسرحدات شرقی افغانستان بوجود آورد. مراقبت از وضع امنیتی سرحدات و جلوگیری از توطئه ها و تخریبات احتمالی ازجانب پاکستان یکی از مسایل جدی کشورگردیده بود. جنرال یونس خان در همچو شرایط با صداقت وجدیت کامل به وطن ایفای وظیفه نموده و در همان جا به رتبه تورن جنرالی ارتقا یافت.
از آنجاییکه موصوف یک شخصیت ملی و وطندوست وشدیداُ مخالف مداخله همسایگان و بیگانگان به امور وطن بود، در برابر توطئه های دشمنان وطن لحظه ای هم غافل نبود. شب و روز برای تامین امنیت وحفظ تمامیت ارضی تلاش می نمود و وجب وجب سرحدات مشرقی را با لباس محلی و غیر رسمی تا آن جاییکه سرک میسر بود با وسایل نقلیه و در غیر آن با پای پیاده بررسی و مراقبت می نمود و از تسلط کامل براوضاع پر تشنج سرحدی بر خوردار بود. توطئه ها و اعمال خرابکارانه پاکستان را با درایت کامل و جدیت هرچه تمامتر در مناطق ننگرهار، لغمان ، کنر و نورستان خنثی نموده وامنیت سرحدات مشرقی را تامین نمود.
جنرال یونس خان وسایر شخصیت های ملی آن دوره میدانستند که اگر پای یک مداخله گر در این سرزمین باز شود کشور به میدان کشمکش سایر مداخله گرها بدل خواهد شد ؛ مردم وطن سرگردان شده و شدیدا" صدمه خواهند دید. از همین رو در مقابل هرگونه مداخله پاکستان بسیار حساس بود و راحتی مردم درآن دوره در زحمات شبا روزی افراد همانند او نهفته بود.
تورن جنرال محمد یونس خان با همچو جدیت در حفظ سرحدات مشرقی و دفع تخریبات نمی توانست از جانب مقامات پاکستانی بی عکس العمل باقی بماند. از همین رو دو باردر مناطق شنوار و کنر مورد سو قصد کین توزانه قرار گرفت.
تورن جنرال محمد یونس خان در جریان کودتای خونین7 ثور 1357 به آزمون بزرگ دیگر تاریخ وطن قرار گرفت؛ این بار نه به مداخله از جانب شرق بلکه از جانب شمال. او با اقدامات جدی خود در برابر کودتاچیان وابسته به روسیه به خاطرحفظ استقلال وتمامیت ارضی افغانستان در برابرتوطئه همسایه متجاوز شمالی جانبازانه مقاومت نمود. دستگیری وناپدید شدن او به دست کودتاچیان 7 ثور خبر بسیارمورد علاقه مقامات پاکستانی نیز شد وآن دولت به همان شب وروز اول کودتا خبر دستگیری و مرگش را از طریق رادیو های خود در پاکستان پخش کرده و از نبود او نفس راحت کشیدند.
سرنوشت جنرال محمد یونس خان همانند دهها هزار جانباز دیگر که جرم شان دفاع از منافع ملی، عزت، استقلال وحفظ تمامیت ارضی افغانستان بود ه است در پرده ابهام قرار دارد وماهمانند سایرخانواده ها و هموطنان خویش خواهان روشن شدن این مسله هستیم.
 __________________________________________

استاد عبدالغفور رحیل دولت شاهی

استاد عبدالغفور رحیل دولتشاهی به سال 1306 هجری خورشیدی در ولسوالی بگرام ولایت پروان دیده به دنیاگشود. تحصیلات اولیه اش را در نخستین مکتب ابتدایی درزادگاهش به پایان رساند و سپس شامل دارالمعلمین کابل گردید. تحصیلات عالی اش در دانشگاه کابل در رشتهء تعلیم و تربیه بوده است .
ایشان برای مدت بیشتر از سه دهه در معارف کشور به آموزگاری- چه به گونهء مستقیم و چه در نقش مولف کتابهای درسی سپری کرد. ایشان در کابل، پروان و ولایت بلخ برای تربیهء هزاران تن از جوانان کشور، اعم از دختر و پسر خدمت کرده اند .
از موسسات تعلیمی یی که استاد عبدالغفور رحیل دولتشاهی دران خدمت کرده اند میتوان از مکتب سپین کلی، مکتب سیدجمال الدین، لیسه نادریه، لیسه غازی و لیسه میربچه خان- درکابل، تجربوی دارالمعلمین بلخ و لیسهء سلطانه رضیه در ولایت بلخ و لیسهء بگرام در ولایت پروان نام برد. آخرین کار استاد در پروژهء نصاب تعلیمی ریاست تالیف و ترجمهء وزارت معارف به صفت مولف کتاب های درسی زبان دری بوده است .
استاد رحیل دولتشاهی، به اصلاحات اجتماعی و سیاسی درکشور سخت دلچسپی داشت و با نوشتن مضامین انتقادی یی می پرداخت که صراحت لهجه از ویژگی های کار نویسنده گی شان بود. از سال 1338 تا سال 1348 روزنامه های "پروان" در ولایت پروان و روزنامهء "بیدار" در ولایت بلخ انتشار دهندهء بیشترین شماری از نوشته های استاد اند .
درسال 1343 برای دورهء دوازدهم شورای ملی از ولسوالی بگرام کاندیدایی ولسی جرگه گردید که مرجع و چشم امید اکثریت مردم و جامعهء تحصیلکرده کشور بودند. اما به عللی که توضیح آن بحث جداگانه یی میخواهد، نتوانست به شورای ملی راه یابد .
زندگی نامهء استاد همراه با مجموعه یی از اشعار و برخی از نوشته های شان در کتابی به نام "سنگ مزار" به کوشش فرزندش عبدالصبور رحیل دولتشاهی چاپ ونشر گردیده است .
استاد عبدالغفور رحیل دولت شاهی بتاریخ 23 جوزا سال 1358 خورشیدی بوسیله رژیم کودتا "حزب دموکرتیک خلق" از دفترکارش برده و به زندان انداخته شد . اطلاعات آن دوره همین بود که استاد بیش ازیک هفته درزندان نماند بلکه درهمان ماه جوزا به شهادت رسانده شد. محل دقیق شهادت و دفن شان همانند هزاران انسان گرانقدر وطن که درکام اژدهای استبداد سرخ حزبی – دولتی رفتند، به کسی روشن نیست. بااینهمه، وزارت داخلهء وقت درعقرب 1358 یعنی پنج ماه پس از گرفتاری استاد، فهرست دوازده هزار زندانی یی را که رژیم خلقی به شهادت رسانده بود، اعلام کرد و نام استاد در لست شهدای ماه جوزا وجود داشت. خانواده ، دوستان و هموطنان خواهان اطلاعات از چگونگی حادثه و مدفن او هستند .
صبح 23 جوزای 1358 آخرین دیدار این پدر مهربان، آموزگار بی بدیل و اصلاحگر اجتماعی با خانواده اش بود

_______________________________________________

 سید عا بد شاه فرزند سید صاحب شاه خان در سال 1333 شمسی در قریه سرخرود ولایت ننگرهار چشم بدنیا گشود. سید عابد شاه از آوان کودکی در دامان خانواده معارف دوست و سر پرستی پدر بزرگوارش سید صاحب شاه خان که صاحب منصب وطندوست، آزاده وبا انضباط بود درس مروت و آزادگی آموخت.
سید عا بد شاه دوره ابتدائیه رادر مکتب دقیقی بلخی کابل منحیث شاگرد ممتاز ختم کرد و به لیسه حبیبیه شامل شد. از صنف دهم لیسه حبیبیه به لیسه ننگرهار رفت. دوران لیسه را در ولایت ننگرهار به پایان رسانید و بعد از ختم لیسه شامل فاکولته طب ننگرهار گردید. با فارغ شدن از فاکولته طب منحیث داکتر در بند کجکی ولایت هلمند مقرر گردید.
دکتور سید عابد شاه در ماه قوس 1357 جهت دیدار خانواده و دوستانش از کجکی به کابل آمد. بعدا" با استفاده از فرصت جهت دیدار دوستانش از کابل به جلال آباد رفت. دوکتور سید عابد شاه با چند تن از دوستانش در شهر جلال آباد از طرف رژیم حزب خلق دستگیر گردیده و ابتدا در فرقه غنی خیل زندانی شد و بعدا" به زندان جلال آباد انتقال یافت.
خانواده اش تا ماه ثور 1358 از او احوال داشت ولی بعدا ز ماه سرطان همان سا ل جواب مقامات زندان جلال آ با د این بود که آنها را به کابل انتقال داده اند. پدر درانتظار همچو فرزند برومند و آماده خدمت به مردم ووطن ، در انتظاروحسرت دیدارش با دل پر سوز چشم از جهان پوشید و مادر سیاه پوش و چشم به راه او به امید روشنی درقعر این یلدای دل آزار چشم به روشنی صبح در انتظار نشسته است.
از همان روز ها تا حال خانواده و دوستانش اطلاعی از او ندارند. کسانی هستند که از چگونگی سرنوشت او اطلاع دارند، از جمله حمزه مدیر بانک ومنشی حزبی کمیته ولایتی ننگرهار، فکور استاد فاکولته طب ننگرهار و گلدادتنی رئیس کانال ننگرهار در آن دوره میباشد.
آرزومندیم خانواده و برادران این دوکتور جوانمرد و آزاده وطن جزئیات زندگی پر باراو را به دوستان وهموطنان خویش روشن نمایند. خانواده و دوستانش با تحمل سالها رنج و دوری همچو یک شخصیت جوانمرد و دلسوز سوخته وساخته اند ودر جستجوی هر گونه معلوماتی اند که نشان از او داشته باشد.

 __________________________________________

محمد مهدی ظفر

از آرشیف برنامه "چهره های آشنا" به گردانندگی محترم محمد عابد مد نی تیلویزیون نور –کلیفورنیا 

مهدی ظفر فرزند محمد حسین علی خان به سال 1318 شمسی در محله زنده بانان شهر کابل دیده به جهان گشود. پدرش محمد حسین علی خان یکی از صاحب منصبان وطن دوست ومعارف دوست افغانستان بود که در پرورش فرزندانش توجه خاص داشت.
مهدی ظفر در سال 1336 شمسی از مکتب استقلال فارغ شد. او درهمان سال فراغت بنا بر اعتراض اش بر وضع موجود آن روزگار سه سال از دوره جوانی اش را پشت میله های زندان گذراند. مهدی ظفر بعداز رهایی از زندان در سال 1339 شمسی وارد فاکولته ادبیات پوهنتون کابل شد. بعد از فراغت از پوهنتون کابل در رادیو افغانستان مصروف کارشد. بیش از یکنیم دهه وقت ولیاقت خودرا از طریق فعالیتهای ژورنالیستی و فرهنگی در خدمت مردم وطن قرار داد. او مبلغ توانا بود و در محافل دینی و سیا سی سخنرانی های پر شوری ایراد مینمود. مهدی ظفر همراه با همکاران خود در راد یو افغانستان تحولات و اصلاحات چشمگیری را بوجود آورد. سفر های در کشور های خارج داشت که ره آورد آن برای بهبود برنامه های رادیو افغانستان ثمر بخش تمام شد.
مهدی ظفر یک شخص وطن دوست و آزاده بود. سرانجام همچو یک فرزند لایق ووطندوست یک ماه پس از کودتای ثور یعنی در ماه جوزا ی1357 دستگیر،زندانی و ناپدید شد. ناپدید شدن همچو عزیزی نه تنها برای خانواده که برای تمام هموطنان اش ضایعه ای جبران ناپذیر است. با گذشت سه دهه انتظار ، خانواده و هموطناش میخواهند بدانند این فرزند وطن به چه سرنوشتی گرفتار شده است.
نوت: از همکاری محترم عابد مدنی در تهیه عکس ومعلومات ارزشمند در باره شخصیت گرانقدر وطن محمد مهدی ظفر اظهار قدردانی مینماییم. عابد مدنی گرداننده برنامه وزین هفتگی"چهره های آشنا" میباشد که هر چهارشنبه به ساعت 7 شام بوقت کلیفورنیا از طریق تیلویزیون نور پخش میگردد.
 

 __________________________________________

محمد داود حبیب زی

محمد داود فرزند حاجی صاحب غلام سخی- مامور محاسبه ی مدیریت اطلاعات و کلتور غزنی - در سال 1331 خورشیدی در قریه ی پس حصار مرکز ولایت غزنی بدنیا آمد . در سال 1339 خورشیدی شامل لیسه ی سنایی غزنی شد و در سال 1351 از صنف دوازدهم آن لیسه فارغ گردیده در مدیریت اطلاعات و کلتور ولایت غزنی به حیث مامور توظیف گردید.
بتاریخ 21 حمل 1358 از طرف رژیم کودتا ی ثور زندانی شد و تا امروز از او اطلاعی در دست نیست . خانواده و دوستانش در جستجوی معلوماتی هستند که بر این عضو عزیز خانواده شان چه واقع شده است.

 

 __________________________________________

عکس جنرال عبدالغنی خان ، برگرفته از سایت " گربت"" 

جنرال عبدا لغنی خان وردک

عبدالغنی خان در سال 1301 شمسی در قریه کفتر ولسوالی چک ولایت میدان وردک تولد شد. تعلیمات اولیه را در همانجا تکمیل و در سال 1316 به حربی شونحی و بعدا" به پوهنتون حربی شامل گردیده و به سال 1323 به درجه اعلی فارغ شد. موصوف در سال 1325 به رتبه تورن در پوهنتون حربی کابل سمت استادی اختیار نمود .
جنرال غنی خان جهت تحصیلات عالی ارکان حرب به ایالات متحده سفر نمود . در سال 1339 برای بار دوم به ایالات متحده امریکا سفر نمود. در سال 1344 به رتبه جنرالی رسید وبعدا" در سال 1350 به رتبه تورن جنرالی نایل گردیده و قومندان فرقه جلال آباد شد. در سال 1351 به حیث قومندان ژاندارم و پولیس کابل تعین شد.
جنرال غنی خان درکودتای داود خان زندانی شد و بعدآ تقاعد نموده و خانه نشین شد. تورن جنرال غنی خان وردک بعد از کودتای ثور 1357 از طرف رژیم کودتا بعنوان مخالف دولت زندانی گردید. خانواده و دوستان اش تا حال از سر نوشت او چیزی نمیدانند که بر این جنرال وطن دوست و شجاع وطن چه گذشته و بناا" منتظر روشن شدن این موضوع میباشند.

 __________________________________________

استاد عبدالحی

استاد عبدالحی از جمله ای استادان لیسه سنایی غزنوی است که قربانی شرایط ناگوار کودتای هفت ثور گردید.
استاد عبدالحی در سال 1333 هجری خورشیدی در قریه نانی از محلات و لایت غزنی زاده شد. وی در سال 1341 هجری خورشیدی در مکتب ابتدایه قریه نانی شامل گردید و از دوره ابتدایه در مکتب متوسطه ابونصر مشکان به تحصیلات خود ادامه داد. در سال 1351 هجری خورشیدی از صنف دوازدهم فارغ گردید و بعد از سپری نمودن امتحان کانکور و اخذ موفقیت به فاکولته ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل به تحصیلات عالی ادامه داد. اودر رشته تاریخ و جغرافیه( دیپارتمنت اجتماعیات) به تحصیل پرداخت و در سال 1355 خورشیدی از دانشکده ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل با اخذ درجه لیسانس فارغ گردیده وبه صفت معلم مضامین اجتماعیات در لیسه سنایی مقرر گردید.
استاد عبدالحی زمانیکه به صفت معلم در لیسه سنایی ایفای و ظیفه مینمود ، در فراگیری و بلند بردن سویه تحصیلی شاگردان لیسه سنایی مساعی زیاد ی بخرچ میداد ، لحظه ی احساس خستگی نمیکرد و عشق و علاقه فراوان به مسلک معلمی داشت .
هدف این استاد دلسوز و مهربان بلند بردن سطح آگاهی معارف در ولایت غزنی بود. بالاخره بعد از سقوط رژیم جمهوری داود خان و روی کار آمدن نظام کودتایی هفت ثور سال 1357 هجری خورشیدی استاد عبدالحی همانند یک تعداد دیگر استادان لیسه سنایی روانه زندان شد. ناپدید شدن این استاد دانشمند یک ضایعه بزرگ و جبران نا پذیر در حلقه علمی بخصوص معارف ولایت غزنی بشمار میرود . خانواده و همشهریان او خواهان روشن شدن این مسله هستند.
 

 __________________________________________

محمد سلیمان یاسین 

محمد سلیمان یاسین فرزند محمد یاسین در سال 1333 خورشیدی در کابل متولد شد . در آوان طفولیت پدر را از دست داد و مادر رنجدیده او سرپرستی او و تمام خانواده را بدوش گرفت.
محمد سلیمان دوره ابتداییه را در مکتب سید جمال الدین افغانی و دوره لیسه را در لیسه حبیبیه کابل به اتمام رسانید.
محمد سلمیان که با رنج مرگ پدر و فدا کاری های مادر از لیسه حبیبیه فارغ شد جهت کمک به مادر و خانواده به شعبه محاسبه بانک ملی افغانستان شامل کار شد. دو سال از کارش نگذشته بود که کودتای خونین ثور بوقوع پیوست. بنا بر تصفیه های خونین دولت ، محمد سلیمان هم به تاریخ 23 ثور 1358 دستگیر شد . از روز دستگیری اش که همانا 23 ثور سال 1358 است تا حال خانواده داغدیده و دوستان اش از او احوال ندارند که بر این عزیز خانواده و دوستان اش چه واقع شده است.
مادر داغدیده او بیش از بیست سال انتظار برای دیدار او رنج کشید و سر انجام با رنج جانکاه و انتظار کشنده به آرمان دیدن او چشم از جهان پوشید. خانواده و دوستان اش انتظار اند تا اطلاعی از سرنوشت او بیابند.
 

 __________________________________________

زندگینامۀ خا نجان"مقبل" قوماندان محافظ قوای هوایی خواجه روا ش کابل  

خانجان "مقبل" فرزند احمد جان در سال 1312 خورشیدی در قریۀ کمری ولسوالی بگرامی ولایت کابل چشم به جهان گشود.
خانجان مقبل در سال1321 خورشیدی شامل مکتب ابتدائیۀ بگرامی شده و در سال 1327 از صنف ششم آن فارغ گردید. وی که در دورۀ مکتب ابتدائی هم در امور درسی و هم در امور تربیوی درخشش خاصی داشت، درسال 1328خورشیدی با داشتن نمرات اعلی و سلامت جسمی برای لیسه حربیه انتخاب گردید.
زنده یاد خانجان مقبل دورۀ لیسۀ حربیه را با علاقمندی آغاز کرده و در سال 1334 به بسیار خوبی به پایان رسانید. وی در برج عقرب همان سال شامل حربی پوهنتون شده و در سال 1337 خورشیدی از پوهنزی پیادۀ آن به درجۀ اعلی فارغ التحصیل و شامل خدمت نظامی گردید.
زنده یاد خانجان مقبل طی سالهای 1337 تا 1357 خورشیدی در بخش های مختلف اردو، از سمت های ضابط اداری و ضابط امر فرقه 7 ریشخور تا قوماندان تولی وکندک غند 55 فرقۀ7، آمر سفربری و اوپراسیون غند38 همان فرقه، آمر شفر قول اردوی مرکزی و سرانجام قواماندان محافظ قوای هوایی خواجه رواش کابل اجرای وظیفه نمود.
در دوره های تعلیم و تحصیل،عطش آزادی خواهی مقبل باعث می شد تا در پهلوی تعقیب مؤفقانۀ دروس علمی و نظامی به سرودن اشعار، نوشتن مقالات علمی و اجتماعی بپردازد که بعضأ سبب درد سرهای نیز برایش میگردید
خانجان مقبل به حیث نویسندۀ جوان و شاعر پرتوان؛ مضامین و اشعار انتقادی خودرا در مطبوعات کابل به نشر می سپرد. همچنان بعضی از مضامین و اشعارش در مجلۀ ژوندن، روزنامه انیس، جریدۀ سبا، مجلۀ پشتون ژغ و گاه گاهی هم در مجلۀ اردو و سایر رسانه ها به نشر میرسید.
از خانجان مقبل در صفحۀ 180 کتاب "معاصرین سخنور" تألیف شادروان مولانا خال محمد "خسته" بمثابه شاعر و نویسندۀ مبتکر و با رسالت یاد آوری شده است.
اشعار مقبل با آنکه در اوزان کلاسیک سروده شده ولی نه تنها نمونۀ کار فرهنگی انگشت شماری ازمنسوبین اردو بود بلکه بازتاب رنج ها، محرومیت ها، احساسات و تمایلات انسانی نسل جوان جامعه می باشد. ازهمین جاست که هنرمندان و سرایندگان شهیر و نام آور رادیو و تلویزیون افغانستان از اشعار ایشان تصنیف و آهنگ می ساختند که برخی از این هنرمندان محبوب عبارت از: زنده یاد احمد ظاهر، خانم افسانه، آقای شمس الدین مسرور، آقای حبیب شریف، آقای شیر محمد غزنوی، خانم ژیلا، خانم پرستو، خانم سلما، آقای جمعه گل خوشخوی، آقای رحیم مهریار، خانم ماری مهتاب و خانم شاه پیری "ژینوس" میباشند.
روس ها در آغاز سال1357 خطر برباد رفتن سرمایه اش را درافغانستان لمس کرده؛ فرمان عاجل کودتای هفت ثور را صادر میکند. این کودتا که توسط مشتی از افراد مربوط حزب خلق ـ پرچم آغاز یافت به زودی با مقاومت غیر قابل تصور برای این وابستگان روسیه و آمرین روسی شان مواجه شد.
سردارمحمد داود تا پای جان مقاومت کرد و درقوای هوایی خواجه رواش که امر محافظت آنرا قوماندان دلاور قطعۀ محافظ آن جگرن خانجان مقبل به دوش داشت، چنان دلیرانه به مقاومت پرداخت که افسانه ی تسلیم بی چون و چرای اردو را از مخیلۀ پوسیدۀ حکام روس و همدستان "خلقی ـ پرچمی" آن بیرون کرد.
مقبل که قدرت حرکت مستقلانه را از خود فروختگانی مانند عبدالقادر سلب کرده بود با هجوم زره پوشی از بیرون مواجه شده و با تفنگ کره بین پهره دار نظام قراول قطعۀ خود وطن فروشی بنام سید محمد گلاب زوی را زخمی ساخت. ولی حمله بر قوای هوایی و جنگ در این استقامت بمثابه یگانه امکان جلوگیری از شکست حتمی کودتا و هم چنین درصورت ناکام شدن آن منحیث یگانه مسیرفرار کودتاچیان ادامه یافت. مفرزۀ کوچک محافظ با امکانات محدود خود در شرید بزرگی از آتش ستون تانک های دشمن مؤفق به حفاظت دوامدار زون دفاعی خود نشده و درنتیجه قرارگاه قوای هوایی و مدافعه هوایی در محل چنار بدست کودتا چیان افتاد. چند طیاره وهلیکوپتر توسط پیلوت های تربیه و تعبیه شده بوسیلۀ روس ها امکانات پرواز و فعالیت به نفع کودتا را یافتند.
اما با آنهم کودتاچیان تا حوالی ظهر در استقامت های زمینی به کدام دست آورد چشم گیری نرسیده و مهمات آنان قریب به اتمام بود. بعد از ظهر صندوق های مرمی و مهماتی که با چنین غرضی در منازل روس ها که با عناوین دیپلومات، مشاور وغیره در مکروریان کهنه اقامت داشتند، انباشته شده بود، مستقیمأ توسط خود آنان به کودتاچیان رسید. بدین ترتیب کودتاچیان با برنامه، قومانده وسهمگیری مستقیم افراد نظامی و جواسیس روس دولت سردارمحمد داوود را سقوط دادند.
کودتا چیان خلقی و پرچمی به خاطر مقاومتی که دیدند و به انتقام زخمی شدن گلاب زوی و افراد وابسته شان با مخالفین کودتا برخورد خونین نمودند. در بعد از ظهر سیاه روز 7 ثور 1357 در قوای هوایی و مدافعه هوایی خواجه رواش سه تن از بهترین فرزندان وطن جگرن خانجان مقبل قوماندان محافظ قوای هوایی خواجه روا ش کابل، قاسم خان مدیر اخذ خبر و تیمور شاه خان مدیر لوژستیک قوای هوایی به دستان ناپاک مشتی از جنایتکاران کودتا مانند عبدالقادروهمکاران گلاب زوی ناپدید شدند.
محمد نبی عظیمی پرچمی در صفحات 132، 140 و141 کتاب به اصطلاح "اردو و سیاست در سه دهۀ اخیر افغانستان" از مقبل بعنوان مدافع نظام جمهوری سردار محمد داود نام برده است.
به قول یک جنرال پرچمی که غرض تضعیف روحیه و رشادت مقبل وی را مورد نصیحت پدرانه قرار داده و گفته بود: مقبل تو که به خاطر اعاشۀ خانوادۀ ده نفری بار قرض کمر ات را خم کرده است، میدانی که اگر تو نباشی بر سر فرزندانت چه خواهد آمد؟ پس بهتر است که از مقاومت دست کشیده و تسلیم شوی! به اعتراف خود همین "جنرال" پرچمی مقبل به وی گفته بود که این دسیسۀ خارجی ها است و هیچ افغانی تا این حد بی ناموس نمیباشد و من که به نام وطن و ملت آزادۀ خود سوگند یاد کرده ام، مرگ خود و تمام اعضای خانوادۀ خود را بر اسارت در دست بیگانگان و جواسیس آنان ترجیح میدهم.
آری، سی سال از حماسۀ خونین مقبل و هم سنگران رشید ش گذشت و تمام تجارب این سه دهه خونین؛ برعلاوۀ شهامت و رشادت این خلف راست قامتان و آزادگان تاریخ وطن ما، وثیقه ای از بصیرت ژرف اسطوره استقلال خواهی و وطندوستی را ارائه کرده است.

نمونه های از اشعارش:
شعر از "مقبل" آوازخوان: احمد ظاهر
بنازم قلب پاکت مادر من بگردم دور خاکت مادر من
سیاه شد روزگار من سیاه شد خدا یا مادرم از من جدا شد
فلک با من چرا این ناروا کرد که یکدم مادرم از من جدا کرد
نبودم لحظۀ جان کندن تو نبود دستم به دورگردن تو
خدا یا روزگار من سیاه شد که یکدم مادرم از من جدا شد
ـــــ*****ـــــ

شعر از: "مقبل" آوازخوان: خانم افسانه
حال که افسانه شدم میروی بی سر و سامانه شدم میروی
میروی افسانه شدم میروی حال که دیوانه شدم می روی
میروی جانم به فدایت مرو سوختم از جور و جفایت مرو
تشنۀ پیمانه شدم می روی حال که دیوانه شدم می روی
یار تو ام یار وفادار تو سوخت مرا شعلۀ رخسار تو
زار چو پروانه شدم میروی حال که دیوانه شدم میروی
نیست کسی مونس تنهایی ام وای به حال سر سودایی ام
حیف که بیگانه شدم میروی میروی افسانه شدم می روی
حال که دیوانه شدم میروی بی سر و سامانه شدم میروی
ـــــ*****ـــــ

شعر از: "مقبل" آوازخوان: عبدالرحیم "ساربان"
تا به کی ای مه لقأ در به درم میکنی
از غمت ای دلربا خون جگرم میکنی
ای مۀ شیرین ادأ خاک به سرم میکنی
در ره انتظار تو چشم به راه ام بیا ای صنم مه لقأ
جور و جفا تا به کی ای بت مه پیکرم
رحم نما بهر من زود مرو از برم
رفته ز سودای تو جان ز تن هوش از سرم
بهر خدا بهر خدا مکن بر من جفا ای مه شیرین ادأ
تا به کی ای قلب زار شور و نوا میکنی
از غم آن تند خو ناله چرا می کنی
گریه و آه و فغان شام و صباح می کنی
ای دل من ای دل من بیتابی تو چرا ای دلک بینوا
ـــــ*****ـــــ

نوت: این نوشته به وسیله خانواده و دوستان شخصیت آزاده وطن "خانجان مقبل" تهیه شده که خلاصه آن خد مت شما هموطنان قرار گرفت. بدین وسیله مراتب قدردانی خویش را به خانواده و دوستان گرانقدر "خانجان مقبل " ابراز میداریم و زندگی پر ثمرو میراث بزرگ معنوی وی را افتخار وطن عزیز ما افغانستان میدانیم .

 __________________________________________

 

شیر احمد شهاب

شیر احمد شهاب پسر کرنیل محمد سرور نبیره ی سید خان فرقه مشراز خارخشه ی ولسوالی اندر است. شیر احمد در سال 1334 هجری شمسی در شهر غزنی تولد گردید. دوره ی ابتدایی را در مکتب ابتدایی شهرنو در غزنی به پایان رسانید وبعد شامل لیسه ی سنایی غزنی شد و از جمله ی شاگردان ممتاز این لیسه بود.
در سال 1354 خورشیدی از صنف دوازدهم لیسه ی سنایی فارغ شد و بعد از سپری نمودن امتحان کانکور وارد دانشگاه کابل گردید و در فاکولته ی طب به تحصیلات عالی پرداخت. بعد از کودتای هفت ثور در جریان تصفیه ی بزرگی که پس از ماه ثور 1358در پوهنتون کابل شروع شد مانند عده ی بیشماری از محصلان ،از طرف رژیم کودتا ربوده شد وتا امروز ناپدید گردید.
شیراحمد شهاب به هردو زبان دری وپشتو می نوشت و از همکاران روزنامه ی سنایی بود ، که داستان ها ومقالات وی درین روزنامه به چاپ رسیده اند. به علاوه به زبان انگلیسی احاطه ی کامل داشت و ازاین طریق با ادبیات انگلیسی اشنا بود. هنوز شاگرد مکتب بود که به ترجمه از منابع ادبی انگلیسی پرداخت . ترجمه های وی متاسفانه اقبال چاپ نیافتند، چون آشوب ثور پیش آمد. آخرین ترجمه ای که کار آنرا روی دست داشت اثری از جورج آرویل بود که ناتمام ماند.
شیراحمد شهاب نقاش وورزشکار مستعدی نیز بود . به شنا وپرورش اندام علاقه ا ی فراوان داشت وکلپ کوچک پرورش اندامش را با نقاشی هایش تزیین کرده بود.
 

 __________________________________________

 

مامور عبدالحمید

عبدالحمید فرزند حاجی محمد عبدالله در سال 1330 خورشیدی در محله ی دروازه ی بازارشهرکهنه ی ولایت غزنی بدنیا آمد.
در سال 1338 خورشیدی تحصیلات خویش را در لیسه سنایی اغاز نموده و در همانجا به پایان رسانید. وی در ورزش به خصوص فتبال ووالیبال علاقه و استعداد زیاد ی داشت و اکثرا" سرتیم این لیسه به شمار میرفت . وی جوان دلاور و یکی از جوانمردان شهر بود. عبدالحمید از جمله اعضای تیم حارندوی لیسه سنایی بود و در مراسم جشن ها و مسابقات ورزشی نقش فعالی بازی میکرد. او از جمله ی حارندویان فعال ولایت غزنی بود.
عبدالحمید در سال 1350 از لیسه ی سنایی فارغ و به صفت مامور در مدیریت معارف غزنی مقرر گردید. وی علاقه به ورزش داشت و در آن هنگام هم سر تیم والیبال بود . بالاخره عبدالحمید بعد از کودتای سیاه هفت ثور سال 1357 همراه با برادرش دستگیر، زندانی و ناپدید گردید.
ناپدید شدن عبدالحمید نه تنها برای خانواده و دوستانش بلکه ضربه ای مهلکی به جوانان شهر غزنی بود که او را صمیمانه دوست میداشتند. از وی دو پسر باقیمانده است. فرزندان، خانواده و دوستانش همیشه در جستجوی آن هستند تا بدانند که بر این جوانمرد شهر شان چه واقع شده است.

 __________________________________________

دگرمن عبدالغفار

 دگرمن عبدالغفار پسر مرحوم محمد ابراهیم پوپلزائی در سال 1320 هجری شمسی در کابل تولد گردید . دورۀ آموزش ابتدائی خود را در لیسۀ عالی حبیبیه تکمیل نمود. در سال 1338 به اساس پیشنهاد وزارت دفاع و منظوری وزیر دفاع وقت سردار محمد داوود خان ،مکتب مستعجل تاسیس شد و در حدود 120 متعلم از صنوف نهم انتخاب گردید ، که عبدالغفار از جملۀ همین شاگردان بود. دورۀ مکتب فوق الذکر 20 ماه طول می کشید.
عبدالغفاردر سال 1339 بعد از اکمال موفقانۀ دورۀ تحصیل خود به رتبۀ دریم بریدمن فارغ گردید و به مدت سه سال در قطعات فرقه 8 و فرقه 7 اجرای وظیفه نمود. بعد از ختم سه سال به رتبۀ دویم بریدمن ارتقاء یافت و در سال 1342 با سایر همصنفان خود در صنف دوم حربی پوهنتون شامل گردید. بعد از اکمال دورۀ دو سالۀ تحصیل از حربی پوهنتون ، با اخذ دیپلوم درجۀ اعلی به رتبۀ لمری بریدمن فارغ شد و به فرقۀ 8 قرغه به صفت قوماندان تولی انضباط معرفی گردید. موصوف پس ازآن با رتبۀ تورن به فرقه 7 ریشخور معرفی شد و بعد به رتبه جگتورن ارتقاء یافت. ا و سپس به فرقه 11 ننگرهار معرفی شد و به رتبۀ جگرن ترفیع نمود .او درفرقۀ 11 ننگرهار به صفت ضابط امر و قوماندان انضباط جنرال محمد یونس خان اجرای وظیفه می کرد و درهمانجا به رتبۀ دگرمن ارتقاء یافت.
دگرمن عبدالغفار به وطن ووظیفۀ خود عشق و علاقۀ فراوان داشت اما بدبختانه کودتای خونین ثور 1357 صورت گرفت و در جریان کودتا جنرال یونس خان وعبدالخالق رفیقی والی وقت با یکتعداد صاحب منصبان اسیرشدند که در جملۀ شان دگرمن عبدالغفار هم بود. قوماندان یونس خان، والی رفیقی و عده ای از صاحبمنصبان ناپدید شد ند و دگرمن عبدالغفار در زندان ماند که بعدا" رها گردید.
دگرمن عبدالغفار بعد از رهائی از زندان با یک تعداد صاحب منصبان وطندوست و آزادیخواه برنامۀ برانداختن کمونیست های فرقه را طرح ریزی کردند که متاسفانه به اثر اشتباه ، برنامه قبل از وقت افشاء گردید. با وجود آن عملیات صورت گرفت که در اثر آن والی خلقی که در عین زمان قوماندان فرقه نیز بود با یک تعداد صاحب منصبان کمونیست و وابسته به شوروی کشته شدند، اما بدبختانه قوای کماندو به سرپرستی لوی درستیز وقت، یعقوب از کابل به جلال آباد رسید که بعد از یک مقاومت 24 ساعته دگرمن عبدالغفار با یک تعداد صاحب منصبان وطندوست ومسلمان از جمله دگرمن سید امین الله ، عبدالله ، تورن زلمی و در حدود 60 نفر صاحب منصبان دیگر با یک تعداد از افراد شجاع و مبارز اسیر شدند. بعد از این اسارت تا به حال از ایشان کدام اثری بدست نیامده است. همه در انتظار بدست آوردن معلومات از چگونگی حادثه هستند.
ازدگرمن عبدالغفار، خانم و یک دختر 2 ساله باقیماند که سال ها با رنج دوری جانکاه او سوخته و ساخته اند. خانم رنج کشیده اش وظیفۀ سرپرستی دخترش را به تنهایی بدوش کشید و همانند زنان صبور وشجاع کشور از این امتحان موفق بر آمد. دخترش ازدواج کرده و در ایالت کلفورنیای امریکا زندگی می کند.

 __________________________________________

میر نعمت الله "حباب"

  میر نعمت الله "حباب" فرزند میر عنایت الله "حباب" در سال 1336 شمسی در منطقۀ کوتۀ سنگی، شهر کابل دیده به جهان گشود. دورۀ ابتدایی را در مکتب "محمود هوتکی " سپری کرد و بعد لیسۀ عالی حبیبیه را به پایان رساند .
میر نعمت الله "حباب" زیر نظرپدرش که شاعر و نویسنده بود ، مطالعه را از آوان کودکی شروع نمود و هنگامیکه هنوز در لیسۀ حبیبیه درس می خواند، به نوشتن و تحقیق پرداخت. استعداد و قریحۀ ذاتی اش ویرا واداشت تا زبان انگلیسی را نزد خود فرا گیرد و به ترجمه بپردازد .
میر نعمت الله "حباب" بعد از گذراندن موفقانۀ کانکور در سال 1354 شمسی در پوهنحی ادبیات و علوم بشری ثبت نام کرد و در رشته ژورنالیزم به تحصیل پرداخت. در سال 1358 با درجۀ عالی از فاکولتۀ مذکورفارغ التحصیل شد و در رادیو افغانستان شامل کارگردید .
او که هنر و ادبیات را از پدر به ارث برده بود در پی آن بود تا آمیزه ای از ادبیات شرق و غرب را به تصویر کشد. در این اندیشه عشق می ورزید و شب و روز آرام نداشت. گاهی در افکار مولانا، حافظ، رازی و غزالی مشغول بود و گهی به شکسپیرو گویته و دانته می پرداخت و یافته هایش را در نشرات آن روزگار مثل پیام حق، انیس و ژوندون به نشر می سپرد. افکارش مزین به عمق بینش بزرگمردان جهان هنر، ادب و فلسفه گردید و به انسان وارزش او معرفت ژرف حاصل نمود. چهرۀ بشاش، سخنان نغز و پُرمفهوم، خوش طبعی های موزون وی دوستانش را بخود مجذوب می ساخت. حقیقت یافته هایش را که تعالی انسان بود هرگز فراموش نکرد و همیشه در پی رشد آگاهی خود و دیگران بود .
از اسارت وطن و بیگانه پرستی که با کودتای ثورآغازشد و با یورش اردوی سُرخ ادامه یافت در رنج بود . با قامتی استوار در صف مقاومت ملی پیوست و با قلم بر حقانیت مقاومت مُهر تآئید زد . حزب خلق و پرچم از درخشش اندیشۀ روشنگرانه اش در هراس گردید و بالاخره این چراغ معرفت ، مقاومت و روشنایی در سوم حوت سال 1363 بدست خادیست ها اسیر گشت و به زندان پلچرخی در کنار هزاران انسان آزاده و با شرف جامعۀ ما به شکنجه و استنطاق کشانیده شد.خادیست ها نه تنها خودش را ربودند، بلکه کتابخانۀ گرانبهای خانوادگی حباب را نیزغارت کردند وازجمله آثارخطی نایابی را به سرقت بردند. خانواده و دوستانش تا به امروز از چگونگی حوادث بعدی اطلاعی ندارند. او بر نگشت و چشم انتظار خانواده و دوستان اش را به دّر دوخته گذاشت .
میر نعمت الله "حباب" چون ستارۀ درخشانی در پس ابر های تیره و تار حوادث روزگار ما نهان ماند؛ بر اهل معرفت و قلم است تا در معرفی میراث معنوی و فرهنگی این فرزند فرزانۀ وطن ادای دین نمایند .

 __________________________________________

 

شاه محمد پيلوت

شاه محمد فرزند سيد احمد در سال ١٣١٣هه ش مصادف به ١٩٣٤ در قريه قلعه قاضي چهاردهي كابل در يك خانواده متوسط چشم به جهان گشود . دوره ابتدائي خويش را در قلعه قاضي تا صنف ششم به پايان رسانيده و بعدا" شامل حربي شو و نزي گرديد. از حربي شوونزي فارغ و در رشته بندیي كه صورت گرفت با أخذ نمرات بلند غرض فراگرفتن تحصيلات عالي در رشته پيلوتي از طرف حكومت وقت عازم هندوستان گرديد. بعد از إكمال چهارسال دروس خويش دوباره به وطن برگشت و به حيث پيلوت در قواي هوايي وزارات دفاع وقت مقرر گرديد. بعد از چند سال اجراي وظيفه جهت فراگرفتن تحصيلات بيشتر عازم تركيه گرديد. بنابه لزوم ديد وزارت دفاع وقت بعد از دو سال تحصيل دوباره به حيث ريس أركان كندك طيارات جت در ميدان هوايي بگرام إيفائ وظيفه مي نمود.

در سال ١٣٤٥ يا ١٩٦٦ غرض ماستري ( أركان حرب) عازم كشور اتحاد شوروي وقت در شهر كيف براي مدت ٥ سال تحصيلات خويش را ادامه داد و به سال ١٣٥٧ مصادف ١٩٧٨ از طرف حكومت خلقي دستگير و الي اكنون از سرنوشت او كدام معلومات نداريم. 

شاه محمد پيلوت در سال ١٣٤٥ يا ١٩٦٦ ازدواج نمود كه ثمره آن دو پسربه نام هاي حبيب الله و عزيزالله و پنج دختر به نام هاي  سلطانه، فوزيه، قدسيه، شكريه و رابعه مي باشد. خانم ايشان روحگل با وظيفه معلمي و با فداكاري تمام در تربيت اولاد خود به عنوان يك مادر بار همه اي مشكلات را به دوش داشته و دارد. 

________________________________________

غلام فاروق پيلوت

غلام فاروق ولد محمد صديق از قريه سيدا بازار ، ولسؤالي چرخ لوگر بود. غلام فاروق در زمان ظاهر خان به رتبه جكرن ترفيع نموده و در ميدان هوايي بگرام إيفاي وظيفه مي نمود.  غلام فاروق يك فرد جوانمرد و سر شار از حس كمك به دوستان و هموطنان بود. از دوستان هر كسي با مشكلي مواجه مي شد ، غلام فاروق براي شان حلال مشكلات بود. در هنر پيلوتي به علت جرّأت فوق العاده اش ، قادر به انجام عمليات خطرناكي بود كه گاهي آمرين خود را غافلگير مي نمود. از بر خورد هاي نادرست آمرين خود انتقاد مي كرد و اين كار او در آن دوران يك حركت شجاعانه بود و گاهي هم براي خودش گران تمام مي شد. 

در كودتاي ٧ ثور غلام فاروق به علت مريضي در وظيفه نبود و برادرش با شناختي كه از او داشت باورمند است كه اگر او در وظيفه مي بود بدون اقدام، ناظر حوادث نمي بود.

غلام فاروق سه روز بعد از كودتا به كار رفت و روش خلقيها و پرچمي ها برايش دردناك بود. غلام فاروق از همكاري با رژيم كودتا سرباز زِد و رژيم تحمل هـمچو افراد آزاده را نداشت و به زودي ، حدود بيست روز اول كودتا ساعت يك شب خانه اش را محاصره نموده و او با را خود بردند و از همان تاريخ تا به امروز از او اطلاعي  نيست.  

از دست رفتن همچو يك فرد براي خانواده و دوستانش يك ضايعه هولناك بوده و برادرش توريالي براي يافتن معلومات ، زحمات بزرگي را متقبِّل شد و براي اين كار به هر نوع فداكاري حاضر شد ولي نه نشأني از برادر يافت و نه دست اش به قاتل برادر كه مي گويند جنرال قادر بود ، رسيد. توريالي مي گويد گفتني ها در باره فاروق بسيار است ولي با گفتن يك جمله كوتاه عمق درد خود را چنين بيان نمود: " هيچ دلم صبر نمي شود." 

____________________________________________